می گویند هر آدمی در زندگیش دو تولد دارد. یکی تولد اجباری که لحظه ورودش به دنیا است و هیچ اختیاری برآن متصور نیست و تولد دومی که انسان در ایجاد آن نقش مهمی ایفا می کند فردا هفدهم مهراست .سالروز دومین تولد من بعد از پنجم فروردین که تولد بی اختیار من بود. فردا روزی است که معنا به زندگی من پا گذاشت و هنوز ردپای عمیقش را بر زندگیم می بینم. درست ده سال پیش در چنین روزی ؛بعد از سپری کردن یک مسیر عجیب و غریب در دوران دبیرستان و کشتن دوره ای از بهترین دورانهای زندگیم در آن ، در حالیکه خودم را باخته بودم حس حقارت شگفتی بر جانم پنجه می افکند و پوچ و عبث می دیدم اغلب یافته ها و بافته هایم را، در حالیکه به رنج و خروش می آمدم از توهینی که به شعور انسانی همنوعانم می شد اما از زندگی توهین آمیزی که برای خودم ساخته بودم هیچ دلخوری نداشتم ، تلخکامی های این دوران و سرخوردگی شدید از آنچه از من نبود و بر من تحمیل می شد و آنچه با خود کرده بودم، در مدتی سه ماهه با انواع عکس العمل های عجیب و غریب که می دیدم من را چون آونگی در انتخاب مسیر مرگ و زندگی معلق ساخته بود...دیگر بس بود...ققنوس وجود من باید بار دیگر متولد می شد و درست در زمانی که به نوشتن وصیت نامه ام برای وداع با این جهان می اندیشیدم جوانه ای از کنار نهال خشکیده بیرون زد و رو به آسمان اوج گرفت و چنین شد که خدا در ذهن من متولد شد و جایگاهی بی رقیب یافت در عالم من...هفدهم مهر راز هایی در خود نهفته دارد که نه از بابت پرده پوشی که حیاء از خود فروشی باعث می شود سر به مُهر باقی بگذارمشان و آن شهود عارفانه را تنها به این جمله خجسته پیوند بزنم که فرمود : هر انسان شب قدری دارد از آن خود، که در آن شب گویا تنها خداوند و او در جهان وجود دارند...دامنه بختیاری های من در آنشب مرا از دانش آموزی اخراجی از مدرسه، به رتبه پنج کنکور- کنکوری که اگر در اصالتش شک داشته باشم اما در سطح رقابتش هرگز شکی نداشته و ندارم- رهنمون کرد و این کمترین دست آورد آن شب گرانقدر بود...رسم نیست کسی تولدش را به خودش تبریک بگوید اما سنت می شکنم و با کمال مسرت این روز مبارک را به خودم تبریک می گویم...
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment