Sunday, November 1, 2009
مهدیه جان، عمو!ازدواجت رو تبریک میگم تو اولین برادر زاده من هستی میون این پانزده دسته گلی که حاصل ازدواج هشت خواهر و برادر من بوده اند...جمعه شب توی مراسم تو، حال غریبی داشتم من و تو با هفت سال اختلاف سنی و هفتاد سال اختلاف نظر سیاسی و مذهبی احتمالا اگر هفتاد سال دیگه هم با هم باشیم نتونیم دغدغه های اجتماعی و فرهنگی و مذهبی همدیگر رو درک کنیم اما یک رابطه قوی تری هست که من و تو رو عجیب به هم وصل کرده و نگاه مهربون و دلهای گرم ما ازون جون میگیره اونهم رابطه مقدس خانوادگی است این چیزیه که باعث میشه موقع رفتنت توی دلم خالی بشه و برات از خداوند آرامش بخوام...ایندفعه مثل همیشه نمیگم« مهدیه جان،عمو»بلکه میگم« مهدیه،جانِ عمو»ازدواجت رو تبریک میگم...
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment