ملک عشق یا ملک نفس!
دیروز بعد از مدتها در مقابل تلویزیون نشسته بودم و تفسیر قرآن آقای جوادی آملی را گوش می کردم در جایی ایشان یادی از شیخ اشراق کرد و عبارتی از ایشان نقل کرد.بار دیگر مرغ ذهنم پر کشید و به یاد موضوعی افتادم که سالهاست به آن می اندیشم. مملکت ما را از قدیم سرزمین گل و بلبل می نامند و به یک تعبیر سرزمین عشق و به این معنا که مردمان ما اهل دل و صاحب نگاهی عاشقانه به جهان بوده اند و کیست که نداند نگاه عاشقانه به جهان نگاهی سرشار از تساهل و تسامح است. در متون ادبی ما که حامل اندیشه های عرفانی ، دینی و فلسفی ما است همواره با عباراتی برخورد کرده ام که به نظرم باعث گمراهی ما در استنتاج، و خروج این حکم – اهل عشق بودن ایرانیان-شده است. برای مثال عرفای ما همواره عقل را در مقابل عشق قرار داده اند و به مناظره یا قیاس با هم وا داشته اند و احتمالا گاهی به موضعگیری در مقابل آن پرداخته اند.
حضرت مولانا که یکی از نمایندگان برجسته تفکر عاشقانه در فرهنگ ماست می فرماید:
پای استدلالیان چوبین بود
دیروز بعد از مدتها در مقابل تلویزیون نشسته بودم و تفسیر قرآن آقای جوادی آملی را گوش می کردم در جایی ایشان یادی از شیخ اشراق کرد و عبارتی از ایشان نقل کرد.بار دیگر مرغ ذهنم پر کشید و به یاد موضوعی افتادم که سالهاست به آن می اندیشم. مملکت ما را از قدیم سرزمین گل و بلبل می نامند و به یک تعبیر سرزمین عشق و به این معنا که مردمان ما اهل دل و صاحب نگاهی عاشقانه به جهان بوده اند و کیست که نداند نگاه عاشقانه به جهان نگاهی سرشار از تساهل و تسامح است. در متون ادبی ما که حامل اندیشه های عرفانی ، دینی و فلسفی ما است همواره با عباراتی برخورد کرده ام که به نظرم باعث گمراهی ما در استنتاج، و خروج این حکم – اهل عشق بودن ایرانیان-شده است. برای مثال عرفای ما همواره عقل را در مقابل عشق قرار داده اند و به مناظره یا قیاس با هم وا داشته اند و احتمالا گاهی به موضعگیری در مقابل آن پرداخته اند.
حضرت مولانا که یکی از نمایندگان برجسته تفکر عاشقانه در فرهنگ ماست می فرماید:
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
عقل جزوی عشق را منکر بود
عقل جزوی عشق را منکر بود
گر چه بنماید که صاحب سر بود
حضرت حافظ به عنوان یکی دیگر از این جنس اندیشمندان عرفان منش می فرمایند:
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
ما را زمنع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
حضرت حافظ به عنوان یکی دیگر از این جنس اندیشمندان عرفان منش می فرمایند:
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
ما را زمنع عقل مترسان و می بیار کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
شیخ اجل سعدی شیرازی از همین گروه زبدگان است که می فرماید:
شوق را بر صبر قوت غالب است عقل را با عشق دعوی باطلست
ماجرای عقل می پرسیدم زعشق گفت معزول است و فرمانیش نیست
در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد
شیخ اجل سعدی شیرازی از همین گروه زبدگان است که می فرماید:
شوق را بر صبر قوت غالب است عقل را با عشق دعوی باطلست
ماجرای عقل می پرسیدم زعشق گفت معزول است و فرمانیش نیست
در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد
در پریشانی دل شوریده چشمم خواب داشت
در مقابل ایشان خردگرایان عمدتا در آثار منثور به سخن درباره عشق پرداخته اند شعرا عمدتا به خرد و خردمندی نه از منظر قیاس با عشق- که برای ایشان حجیت عقل امری ثابت شده بود – بلکه از منظر تکریم عقل سخن گفته اند شاید دلیل اینکه حاملان اندیشه سبک عراقی در ادبیات ایران همواره به این قیاس همت گماشته اند نه تنها از بابت عرفان منشی ایشان بلکه واکنش به سنت پذیرفته شده خرد گرایی در سده های نخستین اسلامی - و اگر این دسته بندی ها را دارای اعتبار بدانیم - دوران سبک خراسانی بدانیم. حضور پر رنگ معتزله، اشاعره ، شعوبیه و سایر شیوه های فکری و پا برجا بودن بسیاری از سنت های ادیان وآیین های پیشا اسلامی که ادیانی مرگ اندیش نبودند و به زندگی و ابزار های آن که مهمترین آن خردورزی بود باور داشتند یکی از دلایل این رویکرد می تواند باشد.
برای نمونه حکیم ارجمند فردوسی می فرمایند:
خرد بهتر از هرچه ایزد بداد
در مقابل ایشان خردگرایان عمدتا در آثار منثور به سخن درباره عشق پرداخته اند شعرا عمدتا به خرد و خردمندی نه از منظر قیاس با عشق- که برای ایشان حجیت عقل امری ثابت شده بود – بلکه از منظر تکریم عقل سخن گفته اند شاید دلیل اینکه حاملان اندیشه سبک عراقی در ادبیات ایران همواره به این قیاس همت گماشته اند نه تنها از بابت عرفان منشی ایشان بلکه واکنش به سنت پذیرفته شده خرد گرایی در سده های نخستین اسلامی - و اگر این دسته بندی ها را دارای اعتبار بدانیم - دوران سبک خراسانی بدانیم. حضور پر رنگ معتزله، اشاعره ، شعوبیه و سایر شیوه های فکری و پا برجا بودن بسیاری از سنت های ادیان وآیین های پیشا اسلامی که ادیانی مرگ اندیش نبودند و به زندگی و ابزار های آن که مهمترین آن خردورزی بود باور داشتند یکی از دلایل این رویکرد می تواند باشد.
برای نمونه حکیم ارجمند فردوسی می فرمایند:
خرد بهتر از هرچه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد رهگشای
خرد رهنمای و خرد رهگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
اما در متون منثور برای مثال ابن سینا عشق را و گونه های آنرا نوعی ماخولیا(مالیخولیا) و از انواع بیماری می نامد و اگرچه در پایان عمر با گردشی از سمت و سوی حکمت مشاء به سمت حکمت اشراق- که در آن عشق پایگاه بلندی دارد- در شفا و پیش از آن در نمط نهم و دهم کتاب اشارات و تنبیهات راه دیگری در پیش می گیرد اما نگاه او مجموعا نگاهی خردباور است که عشق بیشتر در آن شکل نوعی چاشنی معطر دارد.
نمونه هایی که در بالا به آن اشاره شد نشان دهنده بخشی از وجوه تفکر در اندیشه ایرانی است که به هر دو گونه افراد تعلق دارد .
اما نکته مهم که اینجا برای بسیاری از افراد باعث اشتباه شده است این است که بسیاری از محققان و ایران پژوهان که اغلب به سنتها ادبی دوران میانه و متاخر اسلامی رویکرد و اقبال داشته اند این عبارات را با شواهدی ناقص دال بر صفتی برای مردم این فرهنگ کرده اند . من می خواهم در این مجال رفتار مردم در این فرهنگ را با اهل عشق و اهل عقلشان مرور کنم. بسیاری از اسامی مشهور در فرهنگ ایرانی اسلامی که امروز بر خیابانهای ماست مدارس ما را مزین کرده اند. مَدرس هایی در حوزه های علمیه به نامشان نامیده شده است برایشان در تقویمهایمان روز بزرگداشت در نظر گرفته شده است و ...
از اهالی عشق به:عین القضات همدانی، مولوی، حافظ، منصور حلاج ،
و از اهالی عقل به : ملاصدار، سهروردی، ناصرخسرو، فردوسی
آیا برخوردی که با عین القضات می شود و بدنش را در بوریا می پیچند و به آتش می کشند ، یا برخوردی که با مولوی و خاندانش می شود و از بلخ به قونیه می کشاندشان یا برخوردی که با حافظ می شود و اشعارش را به رمزآمیز ترین اشعار دوران او بدل میکند گویای موضوع نیست؟! خب بر آن اضافه کنید سرنوشت منصور حلاج و بسیاری دیگر از عرفای ما را که به علت کوتاهی مجال از آن میگذرم این افراد اکنون تکریم میشوند- گاهی با خودم می گویم شاید در حقیقت نفس این پاسداشت ها که از غرب به اینجا رسیده است برای این است که یادمان نرود با ایشان چه کرده ایم تا اگر بار دیگر کسی از این زمره را در کنار خویش دیدیم با تحقیر و تکفیر به دست آیندگانش نسپاریم. اما کو دیده عبرت گیر؟- جالب است که توسط همان کسان و اصنافی که روزی تکفیرشان می کردند امروز بزرگ داشته می شوند. گویا باید زمانی بگذرد وخونی ریخته شود تا ایشان در جایگاه قدیسان بنشینند .
باید بکشد عذاب تنهایی را آنکس که ز عصر خود فراتر باشد
ملاصدرا فرزند حاکم شیراز است اما سرنوشتی جز تبعید نمی یابد ، داستان سهروردی از کسی پنهان نیست. ناصر خسرو همان است که در فرار و گمنامی مرد و فردوسی بزرگ، پاکباخته ایست که همه چیزش را بر سر ایمانش گذاشت به وطن.
(ادامه دارد)
اما در متون منثور برای مثال ابن سینا عشق را و گونه های آنرا نوعی ماخولیا(مالیخولیا) و از انواع بیماری می نامد و اگرچه در پایان عمر با گردشی از سمت و سوی حکمت مشاء به سمت حکمت اشراق- که در آن عشق پایگاه بلندی دارد- در شفا و پیش از آن در نمط نهم و دهم کتاب اشارات و تنبیهات راه دیگری در پیش می گیرد اما نگاه او مجموعا نگاهی خردباور است که عشق بیشتر در آن شکل نوعی چاشنی معطر دارد.
نمونه هایی که در بالا به آن اشاره شد نشان دهنده بخشی از وجوه تفکر در اندیشه ایرانی است که به هر دو گونه افراد تعلق دارد .
اما نکته مهم که اینجا برای بسیاری از افراد باعث اشتباه شده است این است که بسیاری از محققان و ایران پژوهان که اغلب به سنتها ادبی دوران میانه و متاخر اسلامی رویکرد و اقبال داشته اند این عبارات را با شواهدی ناقص دال بر صفتی برای مردم این فرهنگ کرده اند . من می خواهم در این مجال رفتار مردم در این فرهنگ را با اهل عشق و اهل عقلشان مرور کنم. بسیاری از اسامی مشهور در فرهنگ ایرانی اسلامی که امروز بر خیابانهای ماست مدارس ما را مزین کرده اند. مَدرس هایی در حوزه های علمیه به نامشان نامیده شده است برایشان در تقویمهایمان روز بزرگداشت در نظر گرفته شده است و ...
از اهالی عشق به:عین القضات همدانی، مولوی، حافظ، منصور حلاج ،
و از اهالی عقل به : ملاصدار، سهروردی، ناصرخسرو، فردوسی
آیا برخوردی که با عین القضات می شود و بدنش را در بوریا می پیچند و به آتش می کشند ، یا برخوردی که با مولوی و خاندانش می شود و از بلخ به قونیه می کشاندشان یا برخوردی که با حافظ می شود و اشعارش را به رمزآمیز ترین اشعار دوران او بدل میکند گویای موضوع نیست؟! خب بر آن اضافه کنید سرنوشت منصور حلاج و بسیاری دیگر از عرفای ما را که به علت کوتاهی مجال از آن میگذرم این افراد اکنون تکریم میشوند- گاهی با خودم می گویم شاید در حقیقت نفس این پاسداشت ها که از غرب به اینجا رسیده است برای این است که یادمان نرود با ایشان چه کرده ایم تا اگر بار دیگر کسی از این زمره را در کنار خویش دیدیم با تحقیر و تکفیر به دست آیندگانش نسپاریم. اما کو دیده عبرت گیر؟- جالب است که توسط همان کسان و اصنافی که روزی تکفیرشان می کردند امروز بزرگ داشته می شوند. گویا باید زمانی بگذرد وخونی ریخته شود تا ایشان در جایگاه قدیسان بنشینند .
باید بکشد عذاب تنهایی را آنکس که ز عصر خود فراتر باشد
ملاصدرا فرزند حاکم شیراز است اما سرنوشتی جز تبعید نمی یابد ، داستان سهروردی از کسی پنهان نیست. ناصر خسرو همان است که در فرار و گمنامی مرد و فردوسی بزرگ، پاکباخته ایست که همه چیزش را بر سر ایمانش گذاشت به وطن.
(ادامه دارد)
No comments:
Post a Comment