Friday, September 25, 2009

با توام

با تو حکایتی دگر این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند
باور ما نمی شود در سر ما نمی رود
از گذر سینه ما یار دگر گذر کند
شکوه بسی شنیده ام از دل درد دیده ام
کور شود جز تو اگر زمزمه ای دگر کند
چاره کار ما تویی یاور و یار ما تویی
توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند
مجرم آزاده منم تن به جزا داده منم
قاضی درگاه تویی حکم سحرگاه تویی

1 comment:

  1. salam rafigh jat khalie chera nemiay

    kheyre.

    khashayar

    ReplyDelete