به نام خداوند بخشنده مهربان
مشاوره صور گوناگونی دارد گاهی( و شاید اغلب مواقع) برای گرفتن تایید از دیگران است. گاهی آدمها به دنبال پیدا کردن راه حل هستند و از سر استیصال رو به مشاوره می آورند. گاهی آدمها بر ای نقد شدن و در حالیکه از درستی نظرشان مطمئن- واژه اطمینان را شکننده تر از یقین می دانم- هستند رو به مشاوره می آورند این نیز نوعی از مشاوره است گاهی مشاوره تبدیل به نوعی تجمل و زینت می شود و گاهی ... به هر حال هر کدام از ما ممکن است در شرایط خاص رو به یکی از اینگونه مشاوره ها بیاوریم. این مشاوره ها گاهی ممکن است در جامه به نقد کشیده شدن آثارمان باشد گاهی در جهت به نقد کشیدن شخصیت مان و یا رفتار شخصی مان( نامهای دیگر اینگونه مشاوره ها را بهتر می دانیم:نصیحت، انتقاد و ...)اما آنچه برای من مسجل است و از طریق تاملاتم به آن رسیده ام این است که اصولا هیچ انسان خردمندی در طول تاریخ خود را بی نیاز از نقد ندیده است به خصوص نقد از نوع سوم که در بالا آمد شکی نیست که بستن در نقد باعث نابودی انسان می شود. انسان، آنسان که من دیدم قابلیت ایمان آوردن به هر چیزی که در آن پایمردی کند دارد. در این موضوع کمترین تردیدی ندارم . انسان خردمند حتی منتقد را خودش می سازد و در نظر گاه منتقد ضعف هایش را عریان می کند و به انتظار تکامل می نشیند و این سیر را نه در زمان خود که در طول تاریخ پی می گیرد برای انسان خردمند جهان با مرگ پایان نمی پذیرد بلکه او در متن جهان به گفتگو نشسته است از پس سالیان پاسخ می گیرد سخنی و سوالی طرح می کند و در طول تاریخ دیگران را به پاسخگویی آن می خواند برای او معرفت به جهان موضوعی جدی است مرزی در حیطه معرفت نمی شناسد می کاود و می پوید تا بیابد و ایمان بیاورد و باز ایمان خود را در معرض داوری و نقد بگذارد و اما ایمان امری ناگزیر است برای او ...در مقابل انسان خردمند انسان خودشیفته است که مرید می پرورد او برای هر سوالی پاسخی دارد و ایمان را به دیگران هدیه می کند ! او سوالی ندارد . در مقابل سوالات فقط پاسخ می دهد و آنچه می گوید را کلام آخر می داند مگر کلامی که در همان راستا باشد و از همان رنگ . خود را در جایگاهی خدشه ناپذیر می پندارد اگر چیزی را می آموزد نه برای این است که از آن برای تراش اندیشه اش استفاده کند بلکه از آن برای پروار کردن خود استفاده می کند برای این نمی آموزد که بر ضعف هایش غلبه کند بلکه برای این می آموزد که در سیاستی تهاجمی به سوی ضعف های دیگران ضعف های خود را پنهان کند برای او سوالی مطرح نیست بلکه از جایگاهی بالا به جهان می نگرد جالب این است که خود را در معرض آزمایش قرار نمی دهد بلکه همیشه دست به نقد می زند و ضعف های عملی اندیشه اش را در پشت عوامل فرعی و گاهی خیالی مخفی می کند برای او هیچ پرسشی ختم به پرسش تازه تری نمی شود بلکه برای او هر پاسخی لحظه شادی آور مرگ یک پرسش است...شاید تلخ باشد شنیدن اینکه هر کدام از ما در مسیر بین این دو قطب در حال آمدن و رفتنیم بسته به اینکه در کدام دیار بیشتر توقف می کنیم به یکی از این دو دسته منتسب خواهیم شد هر چند امیدوارم به دسته اول بیشتر وابسته باشیم تا دومی .
مشاوره صور گوناگونی دارد گاهی( و شاید اغلب مواقع) برای گرفتن تایید از دیگران است. گاهی آدمها به دنبال پیدا کردن راه حل هستند و از سر استیصال رو به مشاوره می آورند. گاهی آدمها بر ای نقد شدن و در حالیکه از درستی نظرشان مطمئن- واژه اطمینان را شکننده تر از یقین می دانم- هستند رو به مشاوره می آورند این نیز نوعی از مشاوره است گاهی مشاوره تبدیل به نوعی تجمل و زینت می شود و گاهی ... به هر حال هر کدام از ما ممکن است در شرایط خاص رو به یکی از اینگونه مشاوره ها بیاوریم. این مشاوره ها گاهی ممکن است در جامه به نقد کشیده شدن آثارمان باشد گاهی در جهت به نقد کشیدن شخصیت مان و یا رفتار شخصی مان( نامهای دیگر اینگونه مشاوره ها را بهتر می دانیم:نصیحت، انتقاد و ...)اما آنچه برای من مسجل است و از طریق تاملاتم به آن رسیده ام این است که اصولا هیچ انسان خردمندی در طول تاریخ خود را بی نیاز از نقد ندیده است به خصوص نقد از نوع سوم که در بالا آمد شکی نیست که بستن در نقد باعث نابودی انسان می شود. انسان، آنسان که من دیدم قابلیت ایمان آوردن به هر چیزی که در آن پایمردی کند دارد. در این موضوع کمترین تردیدی ندارم . انسان خردمند حتی منتقد را خودش می سازد و در نظر گاه منتقد ضعف هایش را عریان می کند و به انتظار تکامل می نشیند و این سیر را نه در زمان خود که در طول تاریخ پی می گیرد برای انسان خردمند جهان با مرگ پایان نمی پذیرد بلکه او در متن جهان به گفتگو نشسته است از پس سالیان پاسخ می گیرد سخنی و سوالی طرح می کند و در طول تاریخ دیگران را به پاسخگویی آن می خواند برای او معرفت به جهان موضوعی جدی است مرزی در حیطه معرفت نمی شناسد می کاود و می پوید تا بیابد و ایمان بیاورد و باز ایمان خود را در معرض داوری و نقد بگذارد و اما ایمان امری ناگزیر است برای او ...در مقابل انسان خردمند انسان خودشیفته است که مرید می پرورد او برای هر سوالی پاسخی دارد و ایمان را به دیگران هدیه می کند ! او سوالی ندارد . در مقابل سوالات فقط پاسخ می دهد و آنچه می گوید را کلام آخر می داند مگر کلامی که در همان راستا باشد و از همان رنگ . خود را در جایگاهی خدشه ناپذیر می پندارد اگر چیزی را می آموزد نه برای این است که از آن برای تراش اندیشه اش استفاده کند بلکه از آن برای پروار کردن خود استفاده می کند برای این نمی آموزد که بر ضعف هایش غلبه کند بلکه برای این می آموزد که در سیاستی تهاجمی به سوی ضعف های دیگران ضعف های خود را پنهان کند برای او سوالی مطرح نیست بلکه از جایگاهی بالا به جهان می نگرد جالب این است که خود را در معرض آزمایش قرار نمی دهد بلکه همیشه دست به نقد می زند و ضعف های عملی اندیشه اش را در پشت عوامل فرعی و گاهی خیالی مخفی می کند برای او هیچ پرسشی ختم به پرسش تازه تری نمی شود بلکه برای او هر پاسخی لحظه شادی آور مرگ یک پرسش است...شاید تلخ باشد شنیدن اینکه هر کدام از ما در مسیر بین این دو قطب در حال آمدن و رفتنیم بسته به اینکه در کدام دیار بیشتر توقف می کنیم به یکی از این دو دسته منتسب خواهیم شد هر چند امیدوارم به دسته اول بیشتر وابسته باشیم تا دومی .
No comments:
Post a Comment